![]() |
![]() |
|
| ناگفته های دل... |
|
بسته اموزشی( سی ان تری) |
|
+ نوشته شده در
ششم مرداد 1388ساعت 7 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ، تماشاي تو زيباست اگر بگذارند
به من عاشق مسکين به حقارت منگر ، دل ما وسعت درياست اگر بگذارند |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1388ساعت 1 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
برنگرد، |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1388ساعت 1 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سی ام فروردین 1388ساعت 10 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
بسمه تعالي شايد تصوير پایین براي خيلي از شما ها ،معني ومفهوم خاصي نداشته باشد ولي براي من يك خاطره تلخ است ،يك كوله بار سفر،يك رنج ، يك درد و يك حكايت غم انگيزه. چند مدتي با قدمهاي كوتاه ، دستاني لرزان با يك عصاي چوبي و پاهاي سست قدم به بيمارستان ميگذاشت. از روستا مي امد ، با سفارش پسرانش و اجير كردن يك راننده و ماشينش هفته اي سه جلسه جهت مداوا به بخش مربوطه مي امد و بعد از اتمام كارش منتظر راننده مي ماند تا او رابه خانه باز گرداند.و روزها گذشت... روزي به همراه پسرش كه اورا روي ويلچر نشانده بود و كنار درب ورودي بيمارستان بود ديدم ،پسرش نفس نفس ميزد وبا گوشي موبايلش به آن طرف خط مي گفت: حال مادر خراب است به تنهايي نمي توانم جابجا كنم .از نفس افتادم تا روي ويلچر نشاندم،مادر روي ويلچر رنگش پريده ،سرش به عقب متمايل ، چشمها بسته وارد بخش شد. سر پرستار بخش متوجه وضع وخيم بيمارش شد. دستش را گذاشت روي شاهرگ بيمارو دكتر بخش را صدا زد و ويزيت شد و تازه فرزند متوجه ! كه مادر جان داده است. به اين تنهايي ، به اين بي كسي ،و به اين راحتي مادرش مرد و عصاي دستش منتظر صاحبش و بقچه همراهش كه معمولا يك ملافه سفيد ، يكي دو آمپول و كمي آب چيز ديگري ره توشه اش نيست... خدايا كوله بار آخرتش را، از اعمال نيك سنگين ترش كن.
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم اسفند 1387ساعت 1 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
باران از راه رسید... عشق رادوباره در مزرعه خالی تنم پروراند زندگی را درآسمان آبی چشمانش حس کردم ناگهان... پاییز عشقم از راه رسید آری رفت ولی هنوز قلبم برای اوست... |
|
+ نوشته شده در
یکم اسفند 1387ساعت 7 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیستم دی 1387ساعت 6 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیستم دی 1387ساعت 6 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
به كجا ميروي صبر كن
صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو اي كبوتر به كجا،قدر دگر صبر بكن اسمان زير پرت پير شود بعد برو تو اگر گريه كني بغض من هم ميشكند خنده كن ،عشق نمك گير شود بعد برو يك نفر حسرت لبخند تورا ميدارد صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو خواب ديدي شبي از راه كنارت امد باش اي نازنين ، باش اي مهربون خواب تو تعبير شود بعد برو حال كه عزم رفتن داري پس برو خدا ، يار و نگهدارت |
|
+ نوشته شده در
هشتم آذر 1387ساعت 11 PM توسط مختارمحمودی |
|
پرسيدند:بهشت راخواهي يا دوست؟ |
|
+ نوشته شده در
یکم آذر 1387ساعت 6 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
این روزها درکوچه های مه گرفته جا مانده ام با رد پای مه گرفته زخم عبوری تازه را درسینه دارم می بارم از حال وهوای مه گرفته حس می کنم انگار فصلی زرد زردم خشکیده ام درانتهایی مه گرفته تنهاتر از حتی سکوتی ناشناسم در غربت غم انزوایی مه گرفته مات واسیر لحظه های بی عبورم افتاده ام در تنگنای مه گرفته از من نمانده جز نگاهی خیس و ابری تل غروری های های مه گرفته |
|
+ نوشته شده در
یکم آبان 1387ساعت 0 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
مراقب افکار ت باش که گفتارت می شود مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود مراقب رفتارت باش که عادتت می شود مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود حضرت علی علیه السلام |
|
+ نوشته شده در
هفتم مهر 1387ساعت 5 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
باسينه اي تپيده از شور و اميد و قلبي مالامال از شوق زندگي و دستان تشنه تلاش و کوشش، دوباره گام در صحنه زندگي مي گذارم،اميدوار و دلگرم، چشم به اينده ي روشن خواهم دوخت .آينده ي سپيدي که با تکيه و اعتماد بر دستان خودم خواهم ساخت اين بار با گامهايي استوار و اراده اي پولادين به مصاف سختي ها خواهم رفت وتاريکي ها وخاطرات تلخ گذشته رادر پس شادکامي ها و موفقيت هاي آينده به فراموشي خواهم سپرد. دلم را دريايي خواهم کرد و بر صخره هاي سنگي زندگي همچون موج خواهم تاخت . صبور و ويرانگر و پاک تر از گذشته به سوي آسمان نگاه خواهم کرد. به ستاره ها، به آفتاب، حتي به انسانها ، آري اين بار همه ي انسانها را دوست خواهم داشت بيشتر از گذشته ،آستين هايم رابالا خواهم زد و زندگي را از نو خواهم ساخت با توکل به خدا و تکيه بر دستانم |
|
+ نوشته شده در
پنجم مهر 1387ساعت 5 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
بسمه تعالي |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
به نام خدا
|
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
روز عيد است و همه شاد هستند
بچه هاي زيبا به کمر گل بستند خنده لب، پير و جوان وکودک دختران و پسران، هيجاني ديگر همه جا پر گشته متن کامل را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
تا مرز بی مرزی ُپایبند نگاهت شدم . نگاهت میکنم تا تمام نا گفته ها را در نگاهم به خاطر بسپاری ُنگاه میکنی اما نمیدانم نا گفته هایم را در می یابی یا از خلوت عطشناک نگاهم می گریزی ! این غروب را ُاین حضور را ُاین جمله های بی دریغ را ساده فدای خاطره ی نگاهت میکنم ! سکوتم پر از فریاد است. تو می آیی ُ سکوت غوغا میکند! |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم شهریور 1387ساعت 0 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
رفتی و درماتم آیینه هایم کاشتی
|
|
+ نوشته شده در
دوازدهم شهریور 1387ساعت 11 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج) آنان که خاک را به یک نظر کیمیا کنند آیاشود که گوشه چشمی به ما نظر کنند
|
|
+ نوشته شده در
سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط |
|
|
لوای عـــزتیم یاندی اللهی قاره بـــختیمــدن
اسیر روزگار اولدوم اوزوم بیــــچاره بــختیـــمدن هیچ عاشق یتمیوب وصله تیکان وار گل ایاقینده ایشیم جور طبیعتدن دوشوبدور داره بختیمـدن اکبرجهانی |
|
+ نوشته شده در
چهارم مرداد 1387ساعت 1 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
خدایا تویی و بعد... باز بر خواهم خواست باز خواهم ساخت باز قد علم خواهد کرد باز سبز خواهد شد باز درونم موج خواهدزد خروشان خواهد شد وآن دریای مرده جان خواهد گرفت و من میدانم روزی تخیلاتم را جان خواهم بخشید ومن بالاتر از خیالاتم خواهم ایستاد ۱۰/۲/۱۳۷۸
|
|
+ نوشته شده در
سوم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط مختارمحمودی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سوم مرداد 1387ساعت 8 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
فریاد رسی نیست دگر مرده ام ای دوست در حصار تن بی جان خویش,فانوس دیده بر راه آشنای ناآشنا یی اکبرجهانی
|
|
+ نوشته شده در
سی ام تیر 1387ساعت 2 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
زيباترين عكسها در اتاق تاريك ظاهرمي شودپس هروقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي بدان كه خدا قصد دارديك تصوير زيبا ازتو بسازد انسان های بزرگ به آرمان هايشان مي انديشند، آدم هاي معمولی به آرزوهايشان فکر مي کنند، و افراد حقير مردم را مي پايند. گوزليم عكسون توشوب پيمانه دن پيمانيه- گوندروب عشقون مني ميخانه دن ميخانيه-گلميشم ميخانيه من درديمه درمان آلام- درديمي بير بير ديم من ساغرو پيمانيم-درديمه درمان شراب اولدي طبيبيم ساغيلر-گوندروب عشقون مني گور هانكي داروخانيه وقتي از مادر متولد شدم..صدايي در گوشم طنين انداخت که بعد از اين با تو خواهم بود. به او گفتم تو کيستي؟ گفت :غم! من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
بیچاره گوزوم هر گجه سن سیز باخار آغلار... قان یاشیله اولدوزلاری بیر بیر سایار آغلار...سن آیریلیقی خوشلادون اما، گیجه گوندوزدفترده قلم شرح فراقو یازار آغلار.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1387ساعت 11 PM توسط مختارمحمودی |
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1387ساعت 1 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
عکسهای ارسالی دوست خوب وبااحساسم آقای جعفر زارع رسولی که از مناظر زیبای اطراف اردبیل
گرفته شده است
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1387ساعت 1 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
شـمع بزم محـفل شـاهان شـدن ذوقی نــدارد خوش به آن شمعی که روشن میکند ویرانه ای را در حریم خلوت خویش ویرانه دلی دارم که با خویشتن خویش نیز سر سازگاری ندارد وهر دم نوای غم می نوازد شور بختی هایم را نمی دانم به کدامین شکسته قلمی نسبت دهم که از برایم تقدیری از هم گسیخته نگاشته است،اما من در تنها ترین تنهاییم هم، تنهایی و شوربختی غیر را باخود قسمت می کنم که قسمت من ویرانگی است وبودنم با ویرانگی زیباست. دلنوشته ای از اکبر جهانی |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1387ساعت 11 PM توسط مختارمحمودی |
|
وقتی دوستم مختار از من خواست که مطلبی برایش بنویسم باخود فکر کردم که راجع به همین وبلاگ بنویسم که با پیشرفت تکنولوژی ارتباط انسانها نیز از ارتباط حقیقی به ارتباطهای مجازی ترقی کرده است .فاصله ها کم شده است ودلها به تسخیر ارتباط مجازی درآمده است .کاش این کمی فاصله ها منجر به پیوستن حقیقی دلها میشد. اکبر جهانی |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم تیر 1387ساعت 4 PM توسط مختارمحمودی |
|
جناب اکبر خان جهانی از دوستان قدیمی و دوران کودکی من به شمارمیرود که یکی از سردبیران مطرح و بنام دراستان خودمان (اردبیل)می باشد،انشالله سعی خواهم کرد از مطالب ونوشته های وی در این سایت استفاده کنم |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم تیر 1387ساعت 1 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
آقای علیرضا نظری یکی از دوستان بزرگوار بنده حقیر که این عکس را درشب عروسی ایشان گرفته ام .انشاالله که همیشه موفق وپیروز باشند ودر ضمن ایشان یکی از قاریان خوب و خوش صدایی هستند که حق استادی بر گردن من دارند و یکی از زحمت کشان هیات حضرت ابوالفضل العباس (ع)می باشند
|
|
+ نوشته شده در
چهاردهم تیر 1387ساعت 0 AM توسط مختارمحمودی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مختار محمودی متولد 1351 اردبیل در یکی از مراکز درمانی شهرمذکور مشغول به کار می باشم اهل معاشرت با دوستان بوده وزیاد به نوشتن علاقمند میباشم .ودر عین شلوغی
دور و برم از فامیل و دوست خیلی غریب و تنهایم.وحرفای زیادی توی دلم هست ولی مجالی نیست. تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی حال که رفتیم همه یارشدند خفته ایم همه بیدار شدند |
| پیوندهای روزانه |
|
کسب در آمداز اینترنت دومان وچن مرا ببینید اپلودعکس نایت اسکین پرداخت قبوض(تجارت) طرحی نو از... مرکز دیالیزاردبیل انجمن وبلاگ نویسان اردبیل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|